سديد الدين محمد عوفى

453

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

ازين خبر ندارم « 1 » عارض داند « 2 » ، و حاصل « 3 » خلق « 4 » بسيار از آن « 5 » بشكست « 6 » و « 7 » خلق سلطان مسعود را دشمن گرفتند « 8 » و دعاى « 9 » بد كردند و آن بدنامى به اطراف « 10 » عالم منتشر شد و سلطان را از آن كار پشيمانى عظيم آورد « 11 » و با بو سهل زوزنى بد شد و در واقعهء خوارزمشاه او « 12 » را بنشاند « 13 » و از آن شغل « 14 » معزول كرد ، و پيوسته بر لفظ سلطان رفتى كه مبادا « 15 » كه « 16 » در پيش تخت پادشاهان خدمتگاران « 17 » خسيس‌طبع « 18 » لئيم‌ذات « 19 » دون « 20 » همت « 21 » باشند چنان كه آن مدبر ما را بر آن داشت « 22 » تا « 23 » مالى كه ناطلبيدنى « 24 » بود طلب كرديم « 25 » و

--> ( 1 ) - مج : نيست ( 2 ) - مج - عارض داند ( 3 ) - مج - و حاصل ( 4 ) - متن - خلق ( 5 ) - متن - از آن ( 6 ) - مپ 2 - و اگر به سلطان قصه . . . از آن بشكست ، بنياد - و حاصل خلق . . . . از آن بشكست ( 7 ) - مپ 2 : فى الجمله ( 8 ) - مج : داشتند ( 9 ) - مج : دعاهاى ( 10 ) - مپ 2 : در اطراف ، متن و بنياد + و اكناف ( 11 ) - مج : پشيمان شد ، بنياد : دست داد ( 12 ) - مج - او ( 13 ) - مج + او ( 14 ) - مپ 2 - بنشاند و از آن شغل ( 15 ) - بنياد : مباد ( 16 ) - مج - كه ( 17 ) - مپ 2 : خدمتگار ( 18 ) - مج + و ، بنياد : دون ( 19 ) - مج و بنياد - ذات ( 20 ) - بنياد : بى ( 21 ) - مپ 2 - دون‌همت ( 22 ) - متن و بنياد + و مال و اقمشه كه بود بفروخت بو سهل ( بنياد - بو سهل ) متن و مپ 2 و بنياد + و جز خانه ( مپ 2 و بنياد : خزانه ) ويران ويرا هيچ ديگر نماند ، متن و بنياد + و كار فقروفاقه و عسر او به درجه‌اى انجاميد كه چند شبانروز گرسنه بودى و هيچ‌كس او را طعامى نمىداد و وصيت پدرش ياد آمد ( 23 ) - متن و بنياد : كه ( 24 ) - متن و بنياد : باطل ( 25 ) - مج : بطلبيديم ، مپ 2 - تا مالى كه . . . طلب كرديم